تبليغاتX
چون نسیم

عكس صفحه اول روزنامه شرق ديروز برام جالب بود. خودش كه نه؛ نوشته كنارش. بهش چي مي‌گن؟

عكس از چهار شخصيت سياسي بحث برانگيز ايران در ديدار با... اونوقت در كنار عكس نوشته: "از راست به چپ محمود...،اكبر...،غلامعلي...و سيد محمد... در سخنراني ديروز مقام..."

مي‌دونم استانداردش اينه ولي چيكار كنم از اسماشم كه بتونم بگذرم اون "از راست به چپ " منو كشته.

 

 

 

 

     

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 13:49 |

اقا یه چیزه باحال؛ قبلا كه ايروبيك مي‌رفتم يه دختری تو باشگاه بهم گفت مي‌دوني چرا باسن اكثر ايرانيها افتادس؟ خندم گرفت گفتم جدي مي‌گي؟ من تا حالا روي اين موضوع دقت نداشتم چه برسه به اين كه روي علتش فكر كرده باشم. همينطوري كه داشتم به باسن همه نگاه مي‌كردم كه ببينم واقعآ اكثرآ افتاده‌اند يا نه، پرسيدم خوب حالا چرا؟ (چون اون دخترو چند ماه بود كه مي‌شناختم مي‌دونستم سركاري حرف نمي‌زنه). خيلي جدي جواب داد: بخاطره اينكه ما ايرانيها وقتي مي‌خوايم بشينيم با دستمون لباس رو روي باسن به سمت پايين مي‌كشيم تا وقتي كه نشستيم لباسمون زير باسن چروك نشه. خوب اينطوري باسن به سمت پائين افتاده مي‌شه ديگه، در حالي كه بايد وقت نشستن با دست باسن رو به سمت بالا داد و بعد نشست!!!!!!

حالا فكرشو بكنيد كه من منتظر شنيدن يه كشف جديد در مورد ورزش نكردنم و اينكه بايد چه حركت ورزشي رو انجام داد تا باسن رو فرم‌تر بشه اون وقت چي شنيدم. اقا من همينطوري دهنم باز مونده بود كه خدايا اين خودشم مي‌فهمه چي داره ميگه يا نه؟ داشتم از خنده مي‌مردم ولي خودمو كنترل كردم.

حالا اين گذشت تا چند روز پيش كه داشتم توي پارك پياده‌روي مي‌كردم. با يه خانمی هم‌مسير شدم، رسيديم به يه سربالايي كه البته از بس شيبش كم بود اصلآ نمي‌شد بهش سربالايي گفت. خانمه گفت برگرديم. پرسيدم چرا؟ هنوز كلي راه مونده. گفت: عزيزم هيچوقت براي پياده‌روي سربالايي نرو چون جاذبه زمين باعث مي‌شه باسنت افتاده‌تر بشه. منم به شوخي گفتم پس بايد سرپائيني رفت تا خودشو حسابي بكشه بالا. ولي اون خيلي جدي گفت: نه، فقط مسير صاف.

خلاصه اينكه من تازه دارم مي‌فهمم كه چرا هرچي از جنوب شهر به سمت شمال شهر مي‌ريم باسن‌ها افتاده‌تر مي‌شن. 

 

 

 

 

 

         

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 1:28 |

دیدم تو یكی از وبلاگهای معروف هر كی بخواد در مورد ازدواج موقت می نویسه و پر از چرت و پرت، و كسی كاری به كارش  نداره.

خونده بودم تو خیابون اگهی برای ازدواج موقت پخش میكردن. باورم نشد. از یه دوست شنیدم. باور كردم. اینكه ادامه داره یا نه رو نمیدونم.

 

 یه بویی میاد.   

 

   

 

 

+ نوشته شده توسط در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 2:32 |

چقدر خلأ نبود سروش در جامعۀ امروز ما محسوسه؛ بخصوص وقتی كه اقای ازغدی شروع به صحبت میكنند.

البته این احساس شخصی منه. نمیدونم چرا از دیدن اون جوونایی كه توی سالن پای صحبتهای ایشون میشینن تعجب میكنم.

امشب تلویزیون یه برنامه از ایشون نشون میداد. وقتی كه من تلویزيون رو روشن كردم  وسط صحبتهاشون بود. دانشجویان رشته زبان فارسی در يكی از كشورهای اروپایی از ایشون در مورد اسلام سووال میكردند.

من نمیدونم چرا در جواب سووال اون دانشجوی مسیحی كه برخی از احكام اسلامی رو خشن میدونه به جای پاسخ صریح و توضیح در مورد حكمت هر حكم، شرایط و دلایل اجرای ان احكام؛ صحبت از جنایات امریكا در دنیا و خشونت در ‍زندانهای ابوقریب و... میشه!!!

كاش سروش پشت اون ميز نشسته بود و جواب این سووالی رو كه حتی برای خیلي از مردم مسلمان خودمون بی جواب مونده رو میداد.

كاش سروش پشت اون میز نشسته بود و همه رو مجذوب زیبایی اسلام میكرد.

چقدر خلأ نبود سروش در جامعۀ امروز ما محسوسه.

 

 

 

                

 

  

+ نوشته شده توسط در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 0:53 |

خوب بلاخره بعد از گذشت يك سال و اندی تصمیم خودمو عملی كردم و اين وبلاگ رو ساختم. ولي حورا جون به جان عزيزت الان «تو MOODesh  نیستم» كه بهش سروسامون بدم؛ يعنی در واقع وقتشو ندارم. خودت كه بهتر میدونی. 

 

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 1:2 |