تبليغاتX
چون نسیم

خوب سه هفته‌اي ميشه كه نتونستم بيام و بعضي از حرفايي كه مي‌خوام اينجا بزنم از وقتش گذشته.

متأسفانه يه مدت بين بچه‌ها مشكلي پيش اومده‌بود و من اصلآ دلم نميخواست كه خودم رو وارد اون جريان كنم. چون معتقدم در اينترنت، اثبات واقعي بودن يا نبودن نوع جنسيت نويسنده يك وبلاگ براي ديگران غير ممكنه. حتي با صحبت تلفني. حتي با ديدار.

مهم؛ اون محتواي وبلاگي هست كه ما براي خوندن انتخاب كرديم و داريم براش وقت مي‌ذاريم. نه جنسيت نويسندش. نه راست و دروغي بودنش.

اصلآ فهميدن تمام اين مسائل به IQ خود افراد برميگرده. من كه به شخصه خندم مي‌گيره از سردرگميه بچه ها. از رو‌دست خوردنشون. از بي‌توجهيشون به زاويه ديگه‌اي از قضيه. مزاحم كلي تابلو‌بازي در اورد و همه فقط تو نخ انتقاد يا طرفداري از حاجي بودن.

ولي از يه نفر كه قبلآ هم ازش زيادخوشم نميومد؛ حالم بهم خورد. در اون جريان با غرور و از موضع قدرت بر‌خورد كرد. انگار پدر دوم وبلاگه.

بگذريم.

 

قبل از وبلاگي شدنم فقط به دو‌‌تا وبلاگ سر‌زده‌‌بودم. يكيشون كه از كله‌گنده‌ها بود و ديگري وبلاگ بهترين دوستم؛ حوراي عزيزم. تصورم از وبلاگ؛ محلي براي به تحرير در آوردن افكار و يا خاطرات روزانه بود. ولي وقتي وبلاگي شدم و چرخيدنم تو وبلاگهاي مختلف شروع شد؛ با يه دنيايي خارج از تصورم روبرو شدم. از يه طرف ازخوندن بعضي مطالب لذت مي بردم و از طرف ديگه مي‌موندم تو حقارت بعضي از افراد.

 

از چندتا مسأله در وبلاگها كه بهم ربطيم نداره بدم مياد:

_ اينكه بعضي از صاحبان وبلاگ فقط و فقط خودشون رو مي‌كُشن براي بالا بردن تعداد نظر‌هاي موجود در كامنتدونيشون، براي بالا رفتن سريع آمار تعداد خواننده هاي وبلاگشون، براي اينكه به هر وبلاگي كه سر زدي اسم وبلاگ اونهارو لينك‌شده در اونجا ببيني. و تنها افتخارشون همين چيزهاست. به نظر من كه اين افراد عقده‌اين.

بله؛ منم دوست دارم هر وقت كه به وبلاگم سر مي‌زنم رقم كامنتدونيم بالاتر رفته‌باشه. ولي برام مهمتر از اينها، داشتن وبلاگيه كه مال خودمه. خود آدمايين كه براي خوندن پستام وقت مي‌ذارن و نظر ميدن. دلم نمي خواد كسي فقط براي خالي نبودن عريضه يا جبران اظهار نظر من در كامنتدونيش، بياد و زوركي چيزي بنويسه. چه برسه به اينكه بخوام از دوستانم تمناي اظهار نظر داشته باشم. گاهي اوقات يه پستي‌رو مي‌خونيم و هيچ نظري در مورد اون مطلب نداريم كه ارائه بديم.  

منم دوست دارم كه اسم وبلاگم در وبلاگهاي ديگه لينك شده باشه، ولي نه هر وبلاگي. هيچ‌وقت هم از كسي انتظار نداشتم كه چون من لينكش كردم، اونم بياد ومنو لينك كنه. پيوندها بايد بابه دل آدم باشه. گرچه خودم نميتونم اين لينك كردن دوستان رو جبران نكنم.

 

_چيزه ديگه‌اي كه بدم مياد اينه كه بعضي از افراد خودشونو مي‌كشن كه قلمبه سلمبه بنويسن. حال خوبه كه اينجا مي تونيم هر‌چقدر كه مي خوايم فكر كنيم و بعد بنويسيم و براي ويرايشش كلي وقت بذاريم. وگرنه ديگه چه جوري مي‌خواستن بيشتر از اين گند بزنن؛ من نميدونم. بابا جان وقتي نميتونيد؛ مگه مجبورتون كردن. حدآقل قبل از ثبت كردن پستتون 2_3 بار ديگه مطلبتون رو بخونيد وكلمات و افعال رو هماهنگ كنيد.

منم افتضاح مي‌نويسم ولي ادعايي ندارم. منظورم اونائين كه مي‌خوان در اينجا با بازي‌با‌كلمات خودشونو تاپ نشون بدن. راستي چرا بعضيا سعي مي كنن در اينجا خودشونو يه آدمه سمت‌دار در بيرون نشون بدن؛ در حاليكه من هر آدم صاحب منصبه وبلاگ‌داري رو كه ديدم؛ به راحتي وقت سر زدن به وبلاگستان رو نداره، چه برسه به اينكه هر 3_4 ساعت يكبار در اينجا ردپايي از خودش به‌جا بذاره!!   

 

_علاقه‌اي هم به خوندن وبلاگهايي كه سراسر سوز و گداز در فراق معشوق هست؛ ندارم. شايد به اين خاطر كه تاحالا عاشق نشدم. ولي فكر نكنم. اقليما ميگه شايد جاي ديگه‌اي ندارن كه بتونن حرفاشونو بزنن. به نظر من كه لذت بعضي از احساسات، با بيان كردنشون پيش ديگران، غير از طرف مربوطه، از بين‌ميره. حتي بعضي چيزا رو هم بايد فقط تو دل خودت نگه داري. حالا فكرشو بكن من _يه آدم برون‌گرا هستم كه در اكثر موارد هم، مخ حورا رو مي‌خورم_ دارم اين حرفارو مي زنم. پس از اونجايي كه هنوز در موقعيت عاشقي قرار نگرفتم، اگر فردا‌روزي درگير شدم و اومدم و اينجا رو پر كردم از چرت و پرت هايي بيش از اين؛ شما مجازيد هر جايي كه منو گير اورديد، چيزي به‌روم نياريد.

 

_اوه اوه. وبلاگهايي كه خاطرات س ك سي مي‌نويسن. اونايي كه من باهاشون برخورد داشتم يا بچگونن يا كلي دروغ قاطيشونه. اينهمه ادم وبلاگي اينجا ريختن كه خيلياشون خاطرات س ك سي دارن. ولي به نظر من كه فقط علافهاي عقده‌اي ميان وبلاگشون رو پر مي كنن از اين نوع خاطرات. نه اينكه فكر كني چون مخالف س ك س خارج از چارچوب هستم اينو ميگما؛ نه. آخه يه دقت بكن تو طرز بيان خاطراتشون. براشون حكم رفع نياز رو نداره. جزو افتخاراتشونه. اينهمه آدم با كلي از خاطراتي از اين نوع. چرا اونا نميان بنويسن. ميخوايد بگيد خجالت يا ترس؟!!

 

از يه چيزيم متعجبم. به نظر من كه اگه يه آدم، همه آشناهاش، از دوست و فاميل گرفته تا سوپري و راننده‌هاي آژانس محل، ادرس وبلاگش رو داشته‌باشن و اون شخص بياد تو وبلاگش با اسم واقعيش، كلي فحش‌هاي ريز و درشت رديف‌كنه يا از تجربه‌هاي س‌ك‌سيش بنويسه؛ هيچ شجاعتي به خرج نداده. فقط نشون داده كه يك‌سري از مسائل براش حل‌شدس. چه برسه به اينكه بنويسه با اسم مستعار، و از كل آشناهاش، سه‌نفر هم آدرس وبلاگش رو نداشته‌باشن. جان من يكي بگه شجاعت در اينجا چه مفهومي داره كه تو كامنتدونيه اين افراد، صفت شجاع بهشون داده ميشه؟!!

تو وبلاگ سارا دو مورد برام جالب بود. اول اينكه آقايوني كه تو وبلاگاشون سعي داشتن هميشه تميز بنويسن؛ تو كامنتدوني اين وبلاگ اون روي خودشونم مينماياندن. يكيشونم كه ول کن نبود. انگار تا اون موقع بهش فضا نداده‌بودن. سارا مي‌زد تو يه فاز ديگه، ولي اونا تو حال خودشون بودن.

دوم اينكه؛به يكي از دوستام گفتم؛ تو‌رو خدا بيا ببين مردا فقط كجا با كله ميدون(فتح د و). واقعآ بعضي از اين مرداي ايراني مخشون فقط با يه‌جاشون كار مي كنه. 

 

 

آخرين مسأله ذهنيمم بگم. سياست كثيف و پيچيدس. هميشه از كانالهاي مختلف خبري با مواضع متفاوت سياسي، در مورد يك رويداد يا حادثه سياسي مطلع ميشيم. ولي در اكثر موارد، به واقعيت امر پي نميبريم. فقط ذهنمون پر ميشه از تفكراتي كه مي‌خواستند درگيرشون بشيم. پس بياين اگر خودمون رو در مورد مسآله‌اي صاحب‌نظر دونستيم و خواستيم به تحليل جريانات رخ داده بپردازيم؛ كمي عميقتر به قضيه نگاه كنيم. آخه چرا بعضيامون همه اتفاقات رو اينقدر سطحي مي‌بينيم و مي‌نويسيم؟! بابا جان، تمام اتفاقاتي كه تو اين مملكت ميفته؛ جنگ لبنان و اسرائيل؛ مسأله وهابیون با شيعه و ... خيلي پيچيده‌تر از اون چيزيهايي هست كه ماها مي بينيم و ميشنويم و ميگيريم. اين حرف من به اين معني نيست كه سكوت كنيد؛ نه. و ميدونم كه از يه حدي فراتر نوشتن؛ خطرناكه. مي‌خوام بگم يا مثل من، در اين مكان، بيخيال بشيد يا اگر اراده كرديد كه پا در اين راه بذاريد، بايد در مسائل عميق شد و تا آخر مسير قوي ايستاد. تكرار كردن تمام حرفايي كه تو صف نون و تاكسي ميشنويم كه هنر نيست.  

 

 

ببينيد؛ يه توصيه بهتون مي‌كنم. مثل اين پست مزخرف من؛ طولاني ننويسيد. سعي كنيد كل مطلبتون به 30 خط هم نكشه. كسي حوصله نمي كنه مطالب قشنگتونو بخونه. اونوقت نخوره تو ذوقتون؛ بگيد چرا.

 خدائيش اين پست رو تا آخر خوندي؟! بابا دمت گرم. خسته‌نباشي. 

دارم ميام كه پستهاي جديدتون رو بخونم.

 

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 0:44 |
  1. ممنونم از همه دوستانم كه در مورد پست قبلي زحمت كشيدن و كامنت گذاشتن.
  2.  پروانه‌جون و الهام‌جون؛ واقعآ ممنونتونم كه در اين مدتي‌كه نبودم به يادم بوديد.
  3. براي مامان مشكلي پيش اومده بود كه الحمدللاه به خير گذشت و داره با سلامتي به پايان ميرسه. خدائيش شما مادرا چقدر تو خونه زحمت مي‌كشيد. من يكي كه پدرم تو اين چند روز در اومد. قدر مامان و همسرانتونو بدونيد.
  4. خوب شد كارم جور نشد وگرنه با اين اوضاع يه بهانه اساسي ميومد دست اون خانم آنورمال. (اين قسمت رو خودم مي فهمم)
  5. حورا جونمم امروز از مكه اومد. با اينكه ديدمت، بازم زيارتت قبول عزيزم.
  6. يكي از دبيرهاي دوران مدرسم كه همسر شهيد بود و دخترش همكلاسيم؛ هفته پيش بعد از چندين ماه بيماري، از دنيا رفت. خدايا به دختر و دو پسرش صبر بده.

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 0:33 |