تبليغاتX
چون نسیم
 

 

 تو وبلاگ ارایه مطلبی رو خوندم در انتقاد به امام حسین و عزاداری. و بحث در وبلاگ حاج باران ادامه پیدا کرد.

نمیخواستم چیزی بنویسم. ولی خوب الان اینجام. هم برای جواب به ارایه هم دو نفر دیگه از بچه ها که در وبلاگ حاج باران کامنت گذاشته بودن.

مهاجر گرامی؛ من خودم به نحوه عزاداری و مدت زمانش انتقاد دارم. ولی ما به حسین اعتقاد داریم چون مسلمانیم و از امامانمون هست. نه اینکه اونو  از فرهنگ عرب قرض گرفته باشیم تا باهاش اسطوره بسازیم. میخوای بگی مسلمانهای غیر عرب و غیر ایرانی هم اونو از عرب گرفتن؟! ما با خیل عظیمی از مردم به خاطر تهرانی بودنمون؛ با تعداد بیشماری به خاطر ایرانی بودن و با نفرات بینهایتی هم به خاطر شیعه بودنمون وجه اشتراک داریم.

حاج واشنگتن گرامی؛ دین هم جنبه فردی و هم جنبه اجتماعی داره. فکر میکنی چرا امیر این مثالها رو در مورد تضاد در اعتقادات یک شخص میاره؟(درست هم میگه) چون ادمای مورد اشارهء امیر فکر میکنن دین فقط جنبه شخصی داره و مهمتر از اون اینکه دین رو سلیقه ایش کردن و هدف رو گم کردن(اونوقت ما میذاریم به حساب اشتباه بودن دین نه انسانها). من هم با اجبار در دین مخالفم. خدا خودش بندگانشو مختار گذاشته.ولی حاکمان...

 

حالا جواب من به ارایه عزیز و اصل بحث:

ارایه:من وقتی مطالبت رو خوندم با خودم گفتم خوب اینم عقاید شخصیه ارایه هست. و اونم پرسش و پاسخ ذهنیه خودشو داره. ولی الان متعجبم که چرا ذهنیات فرد دیگری رو هرچند با تفکراتت همسو هست در جواب بچه ها که به تو پاسخ داده بودن گذاشتی. نگو که اینها هم جوابیس یا هر چیزه دیگه ای، چون منشا تمام این کامنتها پرسش تو بود از بچه های طرفدار حسین و برخواسته از ذهن شخص تو. و این صحبتهای جدید مربوطند به عقاید دلقک. و اگر در ذهن تو به این صورت و در این قالب کلامی وجود میداشت قطعا در پستت یا کامنتهای پیش از این گذاشته بودی.

اعتقاد یا انتقاد به امام حسین یه بحثه. انتقاد به نحوه عزاداری براش یه بحثه دیگه.

ارایه اصل صحبت تو در وبلاگت این بود که "چرا شما مردم برای یک عده که معلوم نیست در اون واقعه بر سر حرص و آز و مقام و منزلتی که کوفیان وعده دادند؛ سر اسب رو کج کردند و به راهی رفتند که فقط از طمع سرچشمه میگرفت و بس، عزاداری میکنید؟" و  اینکه "نگو اعتقاد به حسین و عزاداری براش؛ اعتقاد قلبیه. بگی یک عادته از نیاکانت شرف داره تا هر چیزه دیگه ای"

تو در وبلاگت سووالی مطرح کردی و از عموم جواب خواستی. من هم با اجازت در جوابت از طرز فکر خودم مینویسم.

 

1.اشکال ماها در اینه که برای قضاوت در مورد گذشتگان؛ خودمونو به اون زمان نمیبریم بلکه میخوایم حوادث اون زمان رو در زمان حال خودمون بسنجیم.

از طرف دیگه برخورد حاکمانمون رو اصل دین در نظر میگیریم و انتقاداتی که به حاکمانمون وارده رو به دین نسبت میدیم. اونا خودشونو اسلام واقعی میدونن و ما رو به اسم بی دینی زیر سلطه خودشون میگیرن؛ ما هم باورمون شده که این اقا یعنی خوده اسلام و به دین فحش میدیم.

یکی از ائمه گفته که در اخر زمان از اسلام جز یک نام باقی نمونده. و این یعنی همین زمانی که تو کشور ما به اسم اسلام بر ما حکومت میکنن ولی جز یک نام هیچ نشونی از اسلام ندارند. و ما متأسفانه به جای مبارزه با چنین حاکمانی؛ خرده بر اسلام میگیریم.

 

2.اعتقاد قلبی از معرفت نشأت میگیره، معرفتی که حاصل پرسش و پاسخ ذهن و تحقیقات شخصه. پس اعتقاد قلبی یه چیزی رو هوا نیست.

 

 

3.بله امام به خاطر دعوت کوفیان رفتن و برای برپایی حکومت اسلامی. چون اصلا وظیفه امام عرضه دین و برپایی حکومت عدل بود. ولی وقتی فهمیدن مسلم کشته شده و کوفیان بواسطه تهدید کنار کشیدن؛ خواست برگرده که حُر راه بازگشت رو بر او بست و میخواست که او رو برای بیعت ببره که امام قبول نکرد.

حالا ارایه، به نظر تو کسی که طمع مقام و منصب داره، اصلا نیازی به این دعوتنامه ها داشت؟ تو فکر میکنی اگر امام بیعت میکرد و نه تنها حکومت کوفه بلکه شهرهای دیگر رو هم از یزید میخواست به او نمیدادند؟ برای یزید همین که امام روی نوع حکومت او صحه بذاره کافی بود. در حالیکه هدف امام برپایی حکومت حق و عدالت بود.

حتی یک مارکسیست که برای ایجاد ازادی با حکومت مبارزه میکنه و زیر شکنجه میره ولی به خاطر هدفش تسلیم نمیشه و جونشم میده قابل احترامه.

 تو مسلمون نباشی، حسین رو به عنوان یک فرستاده خدا هم قبول نداشته باشی، به قول خودت به وجود خدا هم تردید داشته باشی؛ باز انصاف حکم میکنه که به خاطر دشمنیت با دین و مذهب یا حرص گرفتنت از نحوه عزاداریه مردم؛ این طور نسبت به یک انسان مبارز که در راه وظیفه و اعتقادش به این صورت ایستادگی کرد؛ صحبت نکنی.

 

امام حسین هم مثل مبارزین دیگه در تاریخ ماندگار شده. حالا بعد از 1400 سال برای کسی هم که مسلمون نیست؛ امام حسین قابل احترامه، همونطور که دیگر مبارزین و ازادگان قابل احترامند.

ولی نوع این احترام بین مسلمون و غیر مسلمون فرق میکنه. برای غیر مسلمون حسین در حد یک نام نیکه و همردیف دیگر ازادگان و برای شیعه در کنار این مسائل یکی از 12 امامانشه.

 

4.منتها این خود ماهاییم که همه چیرو با هم قاطی کردیم. اشکال از دین نیست. خرافات که دیگه در روضه خونیا و نحوه عزاداریا بیداد میکنه. کجای دینمون داریم که همه ملزم به عزادارین یا باید به این صورت عزاداری کنیم؟ دسته دسته ادم راه میندازیم تو خیابونا. ادمایی که نصف بیشترشون هنوز هدفه حسین رو نفهمیدن. حسین وسط جنگ، ظهر عاشورا موقع اذان ایستاد به نماز؛ اونوقت ما همین الانش نمیدونیم نماز چیه؛ میریم حداقل 10 شبانه روز محرم رو میزنیم تو سر و سینه خودمون و حسین حسین میکنیم! تو زندگیه شخصیه همدیگه سرک میکشیم و ابروی هرکسی رو که دلمون بخواد پیش هرکسی میریزیم، مال مردم رو میخوریم. به راحتی زنا میکنیم ، تهمت ودروغ و ... میگیم. همه کارهایی رو که حسین مردم رو ازشون نهی میکرد انجام میدیم؛ ولی خدا نکنه که یکی بخواد تو این روزای محرم چپ را بره. اونوقته که دین داره به باد میره.

بابا این اشکالا همه از خود بشره نه دین و مذهب.

حسین جلوی حکومت ظالم که اتفاقا اون حکومت هم خودشو اسلامی میدونست ایستاد. حالا چند نفر از عزاداران الگو برداری کردن و تصمیم گرفتن به مبارزه با حاکمان ظالم زمان خودشون؟ تو مملکت ما که اکثرآ ناراضی هستن نشستن ببینن امریکا از راه میرسه نجاتشون بده یا نه!

اصل دین ما بر پاییه تعقل و تدبره. اونوقت ما هیچی ازامامان و هدفشون نفهمیدیم جز اینکه2 ماه برای امام حسین، 3دهه برای حضرت فاطمه و چندین روز برای امام علی سیاه بپوشیم و اشک بریزیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:13 |